![]() |
![]() |
|
من از طرح زیبای هر خاطره سلامی غزل گونه خواهم نوشت من از طرح زیبای هر خاطره سلامی غزل گونه خواهم نوشت که باور کنی گرچه دوراز تو ام فراموش هرگز نکردم تو را در این رخوت بی مجال زمان که احساس پژمرده همچون خزان به یاد تو من مانده ام آشنا که شاید که من یاد باشم تو را که باور کنی گرچه دوراز تو ام فراموش هرگز نکردم تو را در این رخوت بی مجال زمان که احساس پژمرده همچون خزان به یاد تو من مانده ام آشنا که شاید که من یاد باشم تو را
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 11:7 توسط سیاوش و مرتضی |
|
|
برف در قالب قلب می بارید
و بر صورت ها و سیرت ها می آرمید جاری می گشت: در گرداب پریشانی و افسردگی فصل ها عشق چون پیچک طلایی بر تن سروها و سرودها می خزید؛ مست و سرمست بودند مستان زمین خوابید و غافل شد تا به آغاز رسید زمستان.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 10:59 توسط سیاوش و مرتضی |
|
|
بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم به غنچه های محبت بهار هم باشیم شادیش اندوه و عیشش ماتم است یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش که چون من خیری از دنیا ندیده کارم از گریه گذشته به خودم میخندم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 16:50 توسط سیاوش و مرتضی |
|
غروب دریا برام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 12:41 توسط سیاوش و مرتضی |
|
|
تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری نه! از آن پاکتری تو بهاری؟ بهاران از توست. از تو می گیرد وام هر بهار اینهمه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو
قمريهاي بيخيال هم فهميدهاند پ. ن.: شین مثل شبانهها
داستان عشق
یه روزی عشق , دیوونگی , محبت و فوضولی داشتن قایم موشک بازی می کردن تا نوبت به دیوونگی رسید. دیوونگی همه رو پیدا کرد اما هرچی گشت عشق رو پیدا نکرد. فوضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ قایم شده و دیوونگی رو خبر کرد.دیوونگی هم یه خار بزرگ برداشت و توی بوته ی گل سرخ فرو کرد و صدای فریاد عشق بلند شد.وقتی همه به سراغش رفتن دیدن چشماش کور شده و محبت که دیوونگی رو مقصر میدونست به دیوونگی گفت:باید همیشه عشق روهمراهی کنی. از اون روز به بعد وقتی عشق به سراغ کسی میره چون کوره بدیهای معشوقشو نمیبینه و دیوونگی هم همیشه در کنارش باقی مونده.
چشمامواز من گرفتی واسه چی بردیشون اما نگفتی واسه چی
حالا روزم مثل شب سیاه و سرده پشت این پنجره ء بسته نشسته
اسمونم بی ستارس مگه نه تو سینم یه قلب پارس مگه نه
مگه من عاشق خورشید نبودم لایق چشمی که می دید نبودم
وقتی دلتنگتم، چقدر همه شبیه تواند!
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت تا از خیال گنگ رهایی رها شوم شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:59 توسط سیاوش و مرتضی |
|
|
تو رو خدا بگين نره
YYYYYYYYYYYY |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 11:46 توسط سیاوش و مرتضی |
|
|
قبل از ازدواج
پسر :بله،بالاخره وقتش شد . منتظر بودن خیلی سخته
دختر : مي خواي من برم ؟
پسر : نه. حتي فكرش روهم نكن
دختر : دوستم داري ؟
پسر : البته !
دختر : تا حالا به من خيانت كردي ؟
پسر : نه ! چرا حتي يك همچين حرفي را مي زني ؟
دختر : منو مي بوسي ؟
پسر: بله
دختر: منو كتك مي زني ؟
پسر:امكان نداره ! به قیافه من مياد همچين آدمي باشم
دختر: مي تونم بهت اعتماد كنم؟
پسر: بله
حالا بعد از ازدواج
لطفا همين گفتگو را از پايين به بالا بخوانيد
![]() کدهایی که در وبلاگتون نیاز دارید
کد شماره ی 1 قرار دادن سایت شما در Home Page شخص مقابل
کد شماره ی 2 آمدن پیغام مورد نظر شما هنگام ورود شخص به سایت یا وبلاگ شما کد شماره ی 3 جلوگیری از راست کلیک کردن شخص بر روی وب شما (کپی نکردن) کد شماره ی 4 رنگی کردن اسکرول بار (نوار لغزنده)(رنگ مورد نظر شما) کد شماره ی 5 گذاشتن جستجو در سایت یا وبلاگ شما کد شماره ی 6 گل باران در سایت یا وبلاگ کد شماره ی 7 قلب به دنبال موس شخص بیننده کد شماره ی 8 ستاره باران در سایت یا وبلاگ (مانند پشت این سایت) کد شماره ی 9 به حرکت در آوردن تیتر سایت یا وبلاگ کد شماره ی 10 بارش برف در وبلاگ یا سایت کد شماره ی 11 برگریزان در سایت یا وبلاگ کد شماره ی 12 بارش باران در سایت یا وبلاگ کد شماره ی 13 جستجو گر گوگل(google) در سایت یا وبلاگ کد شماره ی 14 جستجو گر ام اس ان(MSN) در سایت یا وبلاگ کد شماره ی 15 خروج از جستجوگر شخص مقابل با فشار دادن یک کلید کد شماره ی 16 پیغام ورود و خروج از سایت کد شماره ی 17 پیغام متحرک در استاتوس بار کد شماره ی 18 تنظیم رنگ ضمینه به انتخاب کاربر کد شماره ی 19 یک منوی جالب برای خارجی ها کد شماره ی 20 ساعت عقربه دار کد شماره ی 21 رفتن به بالای صفحه کد شماره ی 22 نمایش متن دلخواه شما به دنبال موس کد شماره ی 23 حرکت جستجو گر به صورت جالب کد شماره ی 24 تغییر رنگ پس زمینه ی سایت یا وبلاگ کد شماره ی 25 دکمه ی عقب و جلو در سایت یا وبلاگ کد شماره ی 26 دکمه ای برای پرینت از صفحه کد شماره ی 27 ماشین حساب در سایت یا وبلاگ کد شماره ی 28 رقص متن در استاتوس بار کد شماره ی 29 ویزیتور برای سایت یا وبلاگ (تعداد افراد وارد شده به سایت شما ) کد شماره ی 30 مدت زمانی که شخص وارد سایت یا وبلاگ شده کد شماره ی 31 دریافت نام کاربر و خوش آمد گویی به او کد شماره ی 32 ساعت عقربه دار به دنبال موس کد شماره ی 33 تغییر رنگ پس زمینه به صورت تصادفی کد شماره ی 34 افکت به نوشته حالت اول کد شماره ی 35 افکت به نوشته حالت دوم کد شماره ی 36 تاریخ میلادی در سایت کد شماره ی 37 دکمه ی Save در سایت یا وبلاگ کد شماره ی 38 دو خط زیبا به دنبال موس کد شماره ی 39 ساعت و تاریخ به دنبال موس کد شماره ی 40 اضافه کردن سایت به علاقه ها کد شماره ی 41 نشان دهنده ی تصویر کد شماره ی 42 از بین بردن آندر لاین زیر لینکها کد شماره ی 43 باز شدن پنجره ای کوچک به همراه پنجره ی اصلی کد شماره ی 44 رقص متن در صفحه کد شماره ی 45 نمایش متن در استاتوس بار با رفتن بر روی تصویر کد شماره ی 46 نمایش پنجره ای با کلیک کردن بر روی یک دکمه کد شماره ی 47 نمایش پیغام با کلیک بر روی یک دکمه کد شماره ی 48 رقص متن در استاتوس بار 1 کد شماره ی 49 رقص متن در استاتوس بار 2 کد شماره ی 50 رقص متن در استاتوس بار 3 کد شماره ی 51 رقص متن در استاتوس بار 4 کد شماره ی 52 کد لرزش موقت صفحه کد شماره ی 53 ماکزیمایز شدن خودکار صفحه کد شماره ی 54 کد نمایش متن به دنبال موس کد شماره ی 55 لینک زیر شاخه ای کد شماره ی 56 کد نمایش متن به صورت متحرک کد شماره ی 57 کد باز شدن صفحه ای جدید کد شماره ی 58 کد ساعتهای زنده ی دنیا کد شماره ی 59 کد روشن شدن متن کد شماره ی 60 کد تغییر رنگ به طور تصادفی کد شماره ی 61 کد فیلتر شکن کد شماره ی 62 کد تقویم زیبا کد شماره ی 63 کد راست کلیک قفل کردن که دو بار کلیک کند کارش تمومه کونتر یا نفرات آنلاین 5 کد آهنگ در وب موزیک در وبلاگ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:59 توسط سیاوش و مرتضی |
|
|
ای آشنای قدیمی امروز، نشو غریبه فرداهایم آشنای قدیمی روزی بود که همه زندگی ام بودی ، روزگاری بود که تنها عشقم بودی ... مثل یک غریبه آمدی ، عاشقانه آمدی و عشقم شدی .... غریبه ای بودی برایم ، آشنا شدی با قلبم ، و همه وجودم شدی ... لحظه هایم شدی ، عطر نفسهایم شدی ، و تک ستاره آسمان تیره و تار قلبم شدی! روزی بود آمدی و دنیای من شدی ، آمدی و مثل باران در این کویر تشنه قلبم باریدی ، مثل یک چشمه جوشان در این تن خسته ام جاری شدی .... روزی آمد که رهایم کردی ، از من و این قلب عاشقم سرد شدی و رفتی و تویی که همه زندگی ام ، عشقم و تمام هستی ام بودی برایم یک آشنای قدیمی شدی! ای غریبه دیروز ، همان غریبه ای که روزی آمد و تمام زندگی ام شد بیا و دوباره زندگی ام باش... ای آشنای قدیمی امروز ، دوباره بیا در این قلب بی طاقت که بدجور دلتنگ آن قلب بی وفای تو است . بیا و این قلب مرا دوباره زنده کن ، با آمدنت به من امید و آرزو بده تا دوباره جان بگیرم! روزگاری بود که دلتنگم می شدی ، برایم اشک میریختی و به انتظارم می نشستی روزگاری بود که همه زندگی ات بودم و زندگی را بدون من نمیخواستی ، عاشقم بودی ، دیوانه ام بودی ، اینک برایم یک آشنای قدیمی شده ای ! یک آشنای قدیمی بی وفا ، که دلش یک ذره ، تنها یک ذره دلتنگ این دیوانه نیست! آشنای قدیمی که دیگر با ما یار نیست ، هوای ما را ندارد و آن قلب بی وفایش بی قرار نیست! ای آشنای قدیمی امروز نشو غریبه فرداهایم! بیا و برایم مثل همان آشنای دیروز باش ، آشنایی که برایم می مرد ، و برای رسیدن به من لحظه شماری می کرد ، کسی که قلبش باوفا بود ، دلش بی قرار بود و همیشه چشم انتظار دیدار با من بود ! کسی که دلتنگم می شد و مرا خیلی دوست می داشت ! ای آشنای قدیمی ام بدان که تو برایم همان عشقی ، همانی که برایش جان می دادم ، همانی که همه زندگی ام بود! ای آشنای قدیمی ام به خدا خیلی دوستت دارم ، تو برایم یک آشنای قدیمی نیستی و هنوز هم برایم عزیزی و بیشتر از گذشته عاشقت هستم ! ای آشنای قدیمی امروز ، نشو غریبه این دل عاشقم! ای آشنای قدیمی امروز ، نشو غریبه فرداهایم! تو برایم یک آشنای قدیمی نیستی ، تو همه زندگی ام هستی!
بنام عشق زیباترین دروغ دنیا در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در میزند در را گشودم روی او دیدم غم است در میزند ای دوستان با وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند... بیاد عشقی که سالها در ی او بودم و سوختم. ولی افسوس که از سوختنم خاکستری بی ارزش به جا ماند و نسیم صبحگاهی او را با خودش برد و اما عشق: عشقی که طالب دردی است از غمهای درون یک دل و اما افسوس افسوس از آن شبهایی که با غم خویش بیاد تو شب را به سحر رساندم افسوس از آن دلی که رسوای قلب دروغی تو شد **و مرا این چنین کرد...** از زندگانیم گله دارد جوانیم شرمندهای جوانیم از این زندگانیم...
زندگي چيست ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگر عشق است چرا به آن نمي رسيم اگه عشق نيست چرا عاشقيم ....
يه روز وقتى به گل نيلوفر نگاه مى كردم ترس تموم وجودمو برداشت كه شايد من هم يه روز
مثل گل نيلوفر تنها بشم سريع از كنار مرداب دور شدم حالا وقتى ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم كه از تنهايى نميرم و حالا مى فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب كرده
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را.. نظر یادت نره
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:50 توسط سیاوش و مرتضی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام من سیاوش دیندار ساکن ایرانشهر هستم و همراه دوستم مرتضی این وبلاگ رو به شما تقدیم می کنیم
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
به فروشگاه عشق خوش آمدید |
| پیوندها |
|
درباره شهر تاریخی ایرانشهر |
|
RSS
|